شمارشِ نامشروع

یک، دو، سه... یک، دو، سه... یک، دو، سه... آمدی؟ عجب عرقی کرده‌ایم.

   شرطی شده‌ای عزیزکم. آدم‌ها 3 دسته‌اند: سمعی، بصری و لمسی. و تو سمعی. صدایِ من کنفیکون می‌کند تو را. مجنون می‌کند تو را. دلت لک می‌زند برای بارِ بعدش. دلت شک می‌کند به من و یارِ بعدم. گوش تیز می‌کنی. می‌شنوی. صدایِ کسی دیگر را از چشم‌هایم می‌شنوی. دلت می‌لرزد. تلوتلو می‌خوری رویِ پله‌هایِ رابطۀ عقیممان. با مغز رویِ زمین افتاده‌ای. شکست. دلت را می‌گویم طفلکم. کم‌کم بلند شده‌ای. تصویر می‌کنی تزویرِ مرا. اشک ریخته‌ای. کاش می‌مردی. دق‌مرگ می‌شوی. من سیاه می‌پوشم. قلبِ سرخت کارِ پارچۀ ماتادورها را می‌کند با من. حمله می‌کنم من. یک، دو، سه... اوّلین ضربه را وارد می‌کنی. یک، دو، سه... دوّمین ضربه را. یک، دو، سه... سوّمی را. رویِ چهار زانویم زانو می‌زنم جلویِ قلبت. عجب عرقی کرده‌ایم. آمدی؟

  
نویسنده : هـ. ز.ز. ; ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳۸٩
تگ ها : داستان