(عنوان ندارد)

هرگز از حبس نهراسیده‌ام

اگرچه دستانش از ابتذال شکننده‌تر بود

تمامِ هراسِ من از زیستن در سرزمینی‌ست

که در آن

حکمِ آزادی

مشروط به لبخندِ دوستان باشد

به انتظارِ سلامی ماندن

به انتظارِ صدایِ زنگِ دری نشستن

به انتظارِ خلقِ دشمنی دیگر

به انتظارِ اشکی که از لایِ این مژه‌هایِ دراز پائین بیفتد

  
نویسنده : هـ. ز.ز. ; ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ خرداد ،۱۳۸٩
تگ ها : شعر من