دشمنِ فرضی

چرا همۀ ما در زندگی برایِ خود دشمنانی داریم یا می‌سازیم؟ آیا کینۀ حاصل از دشمنی برایِ ما یک امرِ ضروری به‌شمار می‌رود؟ آیا این وضعیت، پذیرفتنی است؟ نیازی به آن هست؟ و آیا بدونِ وجودِ "دشمن" می‌توان به زندگی ادامه داد؟

   هر آدمی در زندگی‌اش نیاز به لااقل یک دشمن دارد. دشمنی که بتواند کینه بورزد به او. این دشمن اساساً قرار نبوده یک شخص باشد. قرار نبوده یک جریان باشد. گاه حتّی می‌تواند خودِ آدمی باشد. گاه می‌تواند حتّی یک مفهوم باشد. می‌توان به این مفهوم کینه ورزید. به آن خیانت کرد. برایِ حذفش تلاش کرد و نهایتاً این‌گونه خود را از مصیبتِ یکنواختیِ زندگی رهانید. مثلاً مفاهیمی چون مرگ از این دسته‌اند. سؤالاتِ بی‌پایانِ فلاسفه نیز هم.

   پس در وهلۀ اوّل باید گفت که اصلاً غیرطبیعی نیست که کسی نسبت به کسی یا چیزی یا مفهومی دشمنی و کینه بورزد. این در نهادِ ما قرار دارد و اگر بخواهم با اصطلاحاتِ اسلامی بیانش کنم، باید بگویم که فطری است. اینکه در فطرتِ ما قرار گرفته است، پس می‌تواند دلیلِ موجّهی باشد بر اینکه بگوئیم کینه‌ورزی و دشمنی اساساً در مفهومِ فلسفیِ خودش ایرادی ندارد.

   آنچه ایراد دارد، کینه‌ورزی و دشمنیِ بی‌دلیل است. مثلاً شما دارید تویِ خیابان راه می‌روید، بعد یک نفر با لباسِ‌شخـ.صی می‌آید و پس از استنطاقی نصفه و نیمه، چهار تا می‌زند تویِ گوشِ شما و شما هم علی‌القاعده کاری ازتان برنمی‌آید. این خشونتِ به‌کار رفته هیچ توجیهی که ندارد هیچ، واکنش‌برانگیز نیز هست.

   تفاوتِ انسانِ فرهیخته و انسانِ عامی در چگونگیِ انتخابِ این دشمن نهفته است. هرچه فرد سطحی‌تر باشد، دشمنش مادّی‌تر خواهد بود. او برایِ راحتیِ خودش هم که شده ناخودآگاه یک فرد را در مقابلِ خویش قرار می‌دهد. حالا باز این فرد می‌تواند نمایندۀ یک جریان و یک فکر باشد، یا فردی معمولی مثلِ من و شما. یک انسان هرچه دیدی وسیع‌تر نسبت به هستی و وجود داشته باشد، این دایره را بزرگ‌تر کرده و با مفاهیمِ عمیق‌تری سر و کار پیدا می‌کند.

 

کلامِ اضافه:

1. ممنونم از تمامِ کسانی که بنا بر یادداشتِ پیشین، کامنت‌هایِ خود را به صورتِ عمومی و خصوصی گذاشتند، یا تماسی حاصل نمودند. به کامنت‌هایِ چالش‌برانگیز در همان یادداشت پاسخ داده‌ام. امیدوارم حسنِ نیّتم را بابتِ حلّ مسائلِ پیش‌آمده نشان داده باشم؛

2. یک متن را 10 نفر می‌توانند با 10 شکل متفاوت بخوانند و 10 برداشت مختلف داشته باشند، اما یکی از آنها برایِ رفع سوءتفاهمش وارد گفتگو نشود؛

3. اینکه از جام جهانی نمی‌نویسم دلیل بر بی‌توجّهی‌ام نیست. من طرفدارِ دوآتشۀ دیگو هستم و به خاطرِ این طرفداری حاضرم آتش به‌پا کنم. مارادونا نظیر ندارد. او از آن آدم‌هائی است که یک‌ذرّه بدی بیشتر ندارد و به همین خاطر جذّاب و دوست‌داشتنی است.

  
نویسنده : هـ. ز.ز. ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ خرداد ،۱۳۸٩
تگ ها : شخصی