مولوی

اشتباه نکنید؛ این فقط نامِ یک شاعر نیست. به زعمِ من و بسیاری از دوستداران و علاقمندانِ تئاتر، نامِ مولوی برابر است با نامِ تالاری که خلّاقانه‌ترین و جسورانه‌ترین اجراهایِ تئاترِ این مملکت در آن به رویِ صحنه می‌روند.

   شامگاهِ 31 خرداد بود که مسئولینِ انتظاماتِ دانشگاهِ تهران به بهانۀ بدحجابی، تالارِ مولوی را پلمب کردند. از فردایِ آن تحصّنی 3 روزه برپا شد و با بازگشائیِ تالار، به جایِ تیمِ قبلی که همگی از اعضایِ جهادِ دانشگاهی بودند و 30 سال بود که ادارۀ تالار را بر عهده داشتند، مسئولینِ فرهنگیِ دانشگاهِ تهران ادارۀ امور را بر عهده گرفتند. قرار شده این وضعیت تا یک ماه ادامه یابد و سپس طرفینِ دعوا به مذاکره بنشینند که البته جهاد زیرِ بار نرفته و زیرِ زور رفته. تا اینجایِ کار مشخّص است که این یک دعوایِ مدیریتی است و بحثِ حجاب هم منتفی است.

   در این خصوص من یادداشتی نوشتم. افرادِ زیادی هم عملی مشابه انجام دادند که از آن جمله است بیانیۀ هنرمندان. عدّه‌ای معتقدند که با این تفاسیر دیگر شاهدِ اجراهایِ خلّاقِ سابق نخواهیم بود. اینان اساساً طرفدارانِ جهاد هستند و نظراتشان سویه‌ای شخصی دارد. حتّی گفته شده که مسئولینِ دانشگاهِ تهران گفته‌اند که این تالار حقِّ بچّه‌هایِ دانشگاهِ تهران است و دیگران حقِّ استفاده از آن را ندارند. گروهی نیز معتقدند که پس از این یک ماه دیگر اثری در این تالار به رویِ صحنه نخواهد رفت.

   در این میان نکاتِ جالبی به چشم می‌خورد که بد نیست اگر اهلِ حقوق و داد و دادگاه هستید، نظرتان را در اینباره بنویسید. مثلاً گفته شده که پلمبِ تالار از سویِ دانشگاهِ تهران قانونی نبوده، چرا که این مکان متعلّق به جهادِ دانشگاهی است. تا آنجا که من می‌دانم، پلمب کردنِ هیچ مکانی بدونِ یک پشتوانۀ حقوقیِ محکم و بدونِ صدورِ حکمِ قضائی ممکن نیست. پس باید بررسی شود که چه پشتوانه‌ای برایِ پلمبِ تالار دست و پا شده؟ به عبارتِ دیگر، مسئولینِ جهاد چه بهانۀ محکمه‌پسندی به دستِ دانشگاهِ تهران داده‌اند؟

   یا اینکه، از فردایِ بازگشائیِ تالار و فکِ پلمب، مدیر و کارکنانِ تالار را راه نداده‌اند. آنها هم فقط می‌گویند این کار قانونی نبوده. مگر می‌شود به همین سادگی در روزِ روشن این همه اتّفاق بیفتد و کسی چیزی نگوید؟

   به نظرِ من ابهاماتِ زیادی از سویِ هر دو طرفِ ماجرا به وجود آمده و هیچ‌یک پاسخِ روشنی نمی‌دهند. اگر مدیریتِ سابقِ این تالار به نحوی منطقی و درست انجام شده بود، هرگز امکان نداشت چنین اتّفاقاتی بیفتد که دودِ آن بیش از هر کس به چشمِ هنرمندان برود.

   دیروز هم تحصّنی با حضورِ قریب به 30 نفر در اعتراض به نامشخّص بودنِ آیندۀ تالارِ مولوی به مدّتِ یک ساعت بر پا شد که ککِ هیچکس نگزید. یکی از رفقایِ ما می‌گفت اینطور که می‌بینیم، ضریبِ شکستِ ما فوق‌العاده بالاست و شاید ما را به راحتی روانۀ زندان و بازداشتگاه کنند! گفتم مگر تظاهراتِ ضدّ حکومتی کرده‌ایم؟ (که البته یادمان نرفته که اصلِ 27 قانونِ اساسی اینگونه تظاهرات را هم مجاز شمرده) یکی دیگر می‌گفت گرم است و برویم تویِ سالن بنشینیم. گفتم مگر آمده‌ایم اعتکاف کنیم؟! خلاصه که خیلی آدم‌هایِ جالبی در اطرافِ ما وجود دارد و با این وجود اصلاً عجیب نیست که اتّفاقاتی چنین محیّرالعقول در مملکتِ ما بیفتد و ککِ هیچکس هم نگزد.

  
نویسنده : هـ. ز.ز. ; ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ تیر ،۱۳۸٩
تگ ها : تئاتر