از دست شما...

اشکالی ندارد. یعنی هرچه هم که گذشت، دیگر گذشته است. نمی‌توان زمان را به عقب یا خودمان را به عقب‌تر برگردانیم. تنی چند از شما که البته بسیار موردِ احترام و علاقۀ قلبیِ من هستید از من خواستید تا دلایلم را مبنی بر تخمی بودنِ هامون بیان کنم. تنی چند از دیگران که نمی‌شناسمشان، ولی باز برایم محترمند نیز چنین خواستند. من هم نوشتم. متأسفّم، امّا آن‌همه مدّعی ناگهان غیبشان زد. باز هم می‌گویم: اگر یک نفر پیدا شود که از محاسنِ هامون بگوید، دربست تمامِ نظریاتم را پس خواهم گرفت.

اوضاعِ ما ما که گاه این جسارت را به خود می‌دهیم تا در جهانِ‌سوّم نقد بنویسیم اوضاعِ وخیمی است.  جامعۀ ما واقعاً نقدپذیر نیست. در این شرایط انتقادِ یک طرف منجر به ایجاد بحث و گفتگو نمی‌شود، بلکه تنها آدم‌ها را به‌جانِ یکدیگر می‌اندازد. همین آخرین برنامۀ 7 را اگر دیده باشید، یکی از تاریخی‌ترین نمونه‌هایِ بحثِ راجع به هنر در این مملکت خواهید دید. آقای فرح‌بخش می‌آید و مسعودِ فراستی را محکوم به تبلیغ علیهِ نظام [!] می‌کند، چرا که او هفتۀ پیش‌تر گفته است: «فیلم‌هایِ این سال‌هایِ سینمایِ ما مستهجن و فیلمفارسی است.» چرا؟ «چون اگر پیش از انقلاب علناً هرزگی و لودگی می‌کردند، اکنون عملاً و در لفافِ کات‌ها و دیالوگ‌هایِ سخیف دست به این کار می‌زنند.» من با فراستی به‌شدّت موافقم. حرفِ او و خیلی‌هایِ دیگر از جمله خودِ من- این است که فیلم‌ها و اجراهایِ تئاترِ این سال‌ها تبدیل به آثاری شده‌اند که «بی‌خطر» هستند. یعنی هنرمندان اجازه ندارند حرف از این اجتماعِ پرمسئله بزنند. حاصلش چیست؟ خیلِ عظیمی از آثاری که به نام کمدی، لودگی می‌کنند. کسی نمی‌گوید این قبیل آثار باید حذف شوند، نه؛ از اتّفاق اینها هم باید باشند. اینها بخشی از سلایقِ برخی مخاطبان را ارضا می‌کنند. ولی نباید اینطور شود که دیگر هیچ احدی نتواند از دغدغه‌هایِ فلسفی و اجتماعی حرف بزند.

آقایِ فرح‌بخش معتقد است که چون فراستی می‌گوید این آثار مستهجن هستند و چون این آثار پروانۀ ساخت و اکران و فروشِ خود را از وزارتِ ارشادِ جمهوریِ اسلامیِ ایران دریافت می‌کنند، فراستی دارد علیه نظام تبلیغ می‌کند! خب این حرف از بیخ‌وبن ایراد دارد. ولی قبل از پرداختن به ایراداتِ آن، باید اضافه کرد که آقایِ فرح‌بخش مصرّانه می‌گوید که مخلصِ نظام است. مصرّانه می‌گوید که برنامۀ 7 دارد سینمایِ ایران را تخریب می‌کند. مصرّانه می‌گوید که فراستی یا نمی‌داند معنایِ واژۀ «مستهجن» چیست، یا می‌داند و دارد علیهِ نظام تبلیغ می‌کند.

اوّلاً، از فریدونِ جیرانی واقعاً بعید بود که بیاید و در پشتیبانی از آثارِ اجتماعی مدّت‌ها وقت و زمانِ برنامۀ زندۀ هفتگیِ خود را صرف کند. ثانیاً، عدم‌حمایت از این آثار ما را به قهقرا خواهد برد. ثالثاً، قرار نیست هر چیزی که وزارتِ ارشادِ این مملکت گفت، درست باشد (توجّه کنید: می‌گویم «درست»، نمی‌گویم خوب یا بد. بحثِ ما بر سرِ درست یا غلط بودنِ ماجراست). رابعاً، انتقاد از وزارتِ ارشاد، به‌معنایِ انتقاد از نظام نیست، بلکه انتقاد از دولت است. خامساً، انتقاد از نظام با تبلیغ عیلهِ نظام فرق دارد.

در برنامۀ قبل‌ترش قدرت‌اللهِ صلح‌میرزائی آمد و گفت که ساختنِ فیلم‌هایِ کمیک را فریضۀ دینیِ خود می‌داند. البته منظورش همان آثاری بود که جوادِ رضویان و امثالهم یک پایِ ثابتش هستند و به‌قولِ فراستی، مستهجن‌اند. در این برنامۀ اخیر هم فرح‌بخش از حرفِ او حمایت کرد. حملۀ وی به فراستی در حدّی بود که وی با وجودِ این آرامشِ عجیب و غریبش کُپ کرد. حتّی یادش رفت بگوید که وزارتِ ارشاد از دولت خط می‌گیرد، نه از نظام و حکومت (کاری نداریم اگر خیلی وقت‌ها سیاست‌هایِ دولت در راستایِ سیاستِ نظام هست یا نیست). برخوردِ برخی دوستان در رابطه با حرف‌هایِ من دربارۀ هامون نیز از نوعِ برخوردِ فرح‌بخش بود، البته آنها ادّعایِ اخلاص در برابرِ نظام را نداشتند و به‌جایش دربست مخلصِ آقایِ مهرجوئی بودند.

تا قبل از نقدِ من که جمعِ کثیری فقط درخواستِ دلیل کردند و بعد معلوم نشد کجا رفتند؛ بعد از نقدِ من هم حرف‌هائی زده شد که گاه باعث شد بی‌بدیل‌ترین توهین‌هایِ زندگی‌ام را شاهد باشم. یکی آمد و گفت با این مخاطبِ اندک وبلاگ (منظورش همان افرادی بود که فقط هر بار چهل پنجاه‌تاشان کامنت می‌گذارند و الباقی خوانندگانِ خاموشند) و فحّاشی (اشاره‌اش احتمالاً به لغتِ «تخمی» بوده. دوستانِ عزیز، این فحّاشی نیست، عیارسنجی است. روزانه همه‌تان صد بار از این واژه استفاده می‌کنید)، لازم نیست برایِ مطرح شدن به آدم و اثری چنین بزرگ آویزان شوی! این همان برخوردِ فرح‌بخش است که نقد و گفتگو را تبدیل به جنگ و جدل می‌کند. باور کنید اگر مثلِ یادداشتِ قبلی‌اش که چند نفر آمده بودند فحشِ ناموس داده بودند، بود، آدم اینقدر بهش بر نمی‌خورد. بعد همین فرد آمده می‌گوید که عوضِ این کارها برو در روزنامۀ کیـهان بنویس تا یک‌شبه معروف و منفور شوی!

ببینید رفقا، ایرادی ندارد، من نقد و نظرم را گفتم، شما هم بگوئید. ولی سرِ جدّتان جنگ نکنید. برخوردِ فاشیستی نکنید. دنبالِ حذفِ فیزیکی نباشید. اینگونه راه به جائی نمی‌بریم. من هرگز نگفتم هامون فیلمِ مهمّی نیست؛ البته که هست. امّا فیلمِ خوبی نیست. همانطور که مصرّم بگویم که اخراجی‌ها فیلمِ بد، امّا مهمّی است. بالاخره رکورددارِ فروشِ سینمایِ این مملکت بوده یا نه؟ پس مهم است. قصدِ من این نبود که با نقدِ هامون راهی برایِ آیندۀ سینما پیدا کنم. این کارِ من نیست. به من ربطی هم ندارد که حمیدِ هامون نمونۀ روشنفکرِ جهانِ‌سوّمیِ دهۀ شصت است یا نه. به من چه؟ من گفتم تخمی است، دلایلم را هم گفتم. ممکن است و هست که مسائل و مشکلاتِ سینمایِ ما خیلی مهم‌تر از نقدِ هامون باشد، امّا اینها دلیل نمی‌شود که کسی نقد و نظرش را نگوید. شما اوّل گیر می‌دهید که مقاله و دلیل بیار، بعد یا غیبتان می‌زند، یا می‌گوئید خواندم و نظرم را «بعداً» می‌گویم (که بعدی دیگر در کارتان نیست)، یا توهین می‌کنید. این درست نیست. الان نزدیکِ دو هفته است منتظرِ حرف‌هایتان هستم. شخصاً به خیلی‌هاتان اطّلاع داده‌ام که به قولم وفا کردم و نقد را نوشتم، امّا شما...

اشکالی ندارد، داریم تمرینِ دموکراسی می‌کنیم! (این جملۀ آخری زیادی کلیشه نبود؟!)

  
نویسنده : هـ. ز.ز. ; ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ آذر ،۱۳۸٩
تگ ها : سینما