نامزدبازی

به بهــیاد می‌گویم مگر چند نفر تا به حال دو نمایشنامه‌شان نامزدِ جایزه اکبرِ رادی شده که تو اصلاً تویِ بولتنِ جشنواره یک کلام نمی‌خواهی از من بنویسی؟ نمی‌تواند. پشتِ سرمان حرف خواهند زد که فلانی مگر تافته جدابافته است؟ هستم. به روایت داورانِ مسابقه نمایشنامه‌نویسی، هستم. هیچ‌کس تا به حال نتوانسته 20 درصدِ کاندیداهایِ این جایزه باشد. آن سال هم که مهدیِ کوشــکی دو نمایشنامه‌اش با هم نامزد شد، 18 اثر نامزد شده بود و امسال 10 اثر. اگر سقفِ آثارِ ارسالی را برمی‌داشتند، شاید آن یکی نمایشنامه‌ام را هم می‌فرستادم و نامزد می‌شد!

   به نادرِ برهـانی می‌گویم نمایشنامه «روزگارِ عقیم» را چطور دیدی؟ اگر از نقاطِ سیاسی‌اش عقتان گرفته، بگو. می‌گوید همه‌اش یک قابِ زیبا از آن روزهاست. غلو می‌کند؟ نمی‌دانم. این نمایشنامه را زیسته‌ام. با آن گریسته‌ام. به هیچ‌کس هم نخواهم داد که بخواندش. تنها نوشته‌ای است که با آن گریسته‌ام. نادر اینها را دیده که می‌گوید این نمایشنامه من و حسین مهـکام را تکان داد. آنقدر تکانشان داده که حاضر شده‌اند پیهِ نامزد کردنش را به تن بمالند. می‌گوید از نتایج خبر داری؟ ندارم و نمی‌خواهم داشته باشم. هیجانِ اختتامیه را می‌پرستم. این روزها که شهوتم فروکش کرده، به این هیجانات بیشتر نیازمندم. بدم می‌آید نتایج را از پیش بدانم. نمی‌دانم چرا دیگران این شوق را در تبِ از کف دادنند.

   فردا شب باید تندیسِ اکبرِ رادی را گرفت، یا که غصه خورد. کمی غصه خورد. طبیعتِ آدمی حکمش کرده. دیروز که به دفترِ نادر رفته بودم تا مصاحبه‌ای کنم درباره نسلِ جدیدِ نمایشنامه‌نویسانی که دنیا را تکان خواهند داد، هیچ از او از خودم نپرسیدم. نباید با هوشِ ناخواسته، به رازِ برنده پی برد. گفته بودم اگر ترسیدید به «روزگارِ عقیم» جایزه بدهید، «کنترپوان» را معرفی کنید. گفتند ما با شجاعت انتخابمان را کرده‌ایم. نمی‌دانم این انتخاب، انتخابِ چندمشان است. اما «روزگارِ عقیم» اگر انتخاب شود، این انتخاب – آن هم در این خفقان – یک انتخابِ تاریخی خواهد بود. شک ندارم. تاریخ به این روزها در تقویمش نیاز دارد.

  
نویسنده : هـ. ز.ز. ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٩
تگ ها : تئاتر