آی آدم‌ها

توهّم است یا نه، بالاخره گریبانی را که نباید، گرفته است. گرفته و فشرده و از آن چیزکی چون صمغِ درختی وحشی پس می‌ریزد از گلویم. می‌ریزد کفِ دستش؛ دستِ تنگنا. توهّم است یا نه، این تنگناست. من در آن. بسیاری در آن. هیچ نمی‌دانیم هیچ‌یک از ما. هیچ‌یک از ایشان. هیچ از آن.

   رابطه با جنسِ مخالف را علیرغمِ موافقتِ آن جنس، نهی کرده‌ام برایِ تنم، خویشتنم. خویشتنم را آزموده و فرسوده‌ام. توانسته‌ام به چنگش آورم. از این تنگنا به در بیاورم. تنم امّا حکایتی دگر است. این از آنِ من نیست. نبوده هیچ‌گاه. نگاه به شهوت آلوده‌ست. تن به رخوت فرسوده‌ست. از آنِ من نیست این. این تن. ما به سادگی از پسِ روحِ خویش برآمده‌ایم و در بطالت تن‌هامان مانده‌ایم.

   روزنی به قدرِ ارزنی از سقفی بزرگ، ظلمت را به استهزا می‌گیرد. هر چه نبوده، «بود» می‌شود. می‌رود تا دوردست‌ها. باز می‌گردد. سوغات می‌آورد. چیزی افزون بر آنچه «بود» می‌شود. اسیر گشته‌ایم ما. اسیرِ تن، نه خویشتن.

   روزن را می‌بندم. ردِّ نور بر جاست. چشمانِ حریص به تاریکی عادت می‌کنند. باید از گشنگی مُرد. برایِ تن حجله‌ای بر پا کنید. جار زنید که او جوان بود. برایِ مردن، چیزی نمی‌خورم. حریص شده‌ام. حرص می‌خورم. می‌خورم و نمی‌خورم تا می‌میرم. افسوس... ردِّ نور بر جاست.

/ 14 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سبک سر

از آن من نیست این این تن ما به سادگی از پسِ روحِ خویش برآمده‌ایم و در بطالت تن‌هامان مانده‌ایم. شعر محض بود...

هادی

سلام. نفهمیدم چی میگی!!!!!

نیلوچه

خوب به خدا دیر رسیدم به پست قبلیت... هومن کلیشو هی نفهمیدم .. شونصد بارم خوندمش.. یه جاییش فک کنم البته شاید منظور این بوده که ارضای جسمی دست تو نیست و اون روحته که کنترلش کردی ..البته این چیزی که نوشتی دیگه :دی اصن نفهمیدم ..بی خیال .. :دی

سپيده

اوووووووووووووووف خيلي متن سنگيني بود پسررررررررررر تو كله ات طلاس پرينت مي گيرم كه دو سه بار ديگه بخونم تا تيكه تيكه بفهممش

پری

من در تنگنا... تو در تنگنا... او...ایشان...همه در تنگنا. اما واقعیت است این که "ما بسادگی از پس روح خویش بر آمدیم و در بطالت تن هامان مانده ایم"؟باورش برایم کمی سخت است یا شاید دیر.

سانی

یه کم عجیبه خب معمولن ما آدما از پس جسممون برمیایم ولی از پس روحمون نه ..... همیشه فکر میکنم جسمم داره به روحم خیانت میکنه ...

مهشید

کاش همه مثه تو فکر میکردن! ما واقعا اسیر گشته ایم! اسیر تن! اسیر همون یازده دقیقه ی معروف...

ماهی

[سوال]