(عنوان ندارد)

هرگز از حبس نهراسیده‌ام

اگرچه دستانش از ابتذال شکننده‌تر بود

تمامِ هراسِ من از زیستن در سرزمینی‌ست

که در آن

حکمِ آزادی

مشروط به لبخندِ دوستان باشد

به انتظارِ سلامی ماندن

به انتظارِ صدایِ زنگِ دری نشستن

به انتظارِ خلقِ دشمنیدیگر

به انتظارِ اشکی که از لایِ این مژه‌هایِ دراز پائین بیفتد

/ 15 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سما

در حال حاضر حکم آزادی مشروط به لبخند دوستانه لبخند بزنید لطفا

سپيده

ولی مژه‌های درازو خوب اومدیااااااااا

مژه های دراز فــــــــر

سما

قبلیه من بودم [پلک]

نارسیس

یه مسابقه ی خط گذاشتیم ! اگه روت میشه خطت رو نشون ملت بدی ، دعوتی ! هر کی هم خواست و روش شد ، قدمش روی چشم !

دافی نگار

قسمت در انتظار خلق دشمنی دیگر خیلی جالب بود....

سانی

:)

من

وقتی دست آدم به هیچ جا بند نباشه وقتی هیچی نداشته باشی وقتی هیچی نباشی اصن حتی یه دوست ...