به‎مناسبتِ زادروزم

چیزی هست که باید یک‎بار نوشته شود. چیزی که فقط همان یک‎بار می‎تواند نوشته شود.

***

بارها با خودم فکر کرده‎ام ما داریم چه غلطی می‎کنیم؟ چه تفاوتی میانِ کسی که هدفِ ویژه‎ای از زیستن ندارد و کسی که برایِ رسیدن به چیزی تلاش می‎کند، وجود دارد؟ مثلاً منی که تمامِ وقتم را صرفِ دیدن و خواندن و نوشتن کرده‏ام، آیا رجحانی بر فلان رفیقم دارم که تا لنگِ صبح بیدار است و تا لنگِ شب خواب، و سایرِ اوقات مشغولِ جستجوهایِ بی‎سروتَهِ اینترنتی و خوردن چرب‏ترین غذاها است، دارم؟ پاسخ چیست؟ نکند وقفِ امری شدن، عملی ستایش‎برانگیز است؟ این «ستایش‎بازی‎ها»، این جشنواره‎ها، این رقابت‎ها و حسادت‎ها، آیا یک مُشت بازیِ سرگرم‎کننده برایِ غفلت از مرگ نیست؟

اگر کسی به من بگوید داشتنِ هدفی ویژه در زندگی، وجهِ ممیّزۀ آدم‎ها با یکدیگر است، قطعاً یا نادان است، یا شیّاد و رمّال. این کافی نیست. رفیقِ من بهتر از من برایِ زندگی‎اش برنامه دارد، هرچند خودش از آن بی‎خبر باشد. او تا لنگِ صبح بیدار است و تا لنگِ شب، خواب. سایرِ اوقاتش به جستجوهایِ اینترنتی، غذا پختن، غذا خوردن، و معاشرت با دوست‎دختری می‎گذرد که او را انتخاب کرده، چون «خنگ» است و سؤالی برایش پیش نمی‎آید. آیا من که تا نیمه‎شب بیدارم و از آن طرف با کمتر از 6 ساعت خواب، برنامۀ خواندن، دیدن و نوشتنم آغاز می‎شود، تازه هیچ دوست‎دخترِ خنگی هم ندارم، از او یک گام جلوترم؟ من گُه خورده باشم.

چه کسی می‎تواند تفاوتِ مسافتِ طیشده توسّطِ دونده‎ای که دورِ زمینِ فوتبال می‎دود و آن داوری که همان‎جا پرچم‎به‎دست ایستاده را محاسبه کند؟ این‎دو سرانجام در یک نقطه ایستاده‎اند و آن دویدن‎ها در دنیائی که گِرد است، هرگز به‎حساب نمی‎آید. فرض کنید آن خطِّ پایان که بر خطِّ آغاز هم منطبق است، همان مرگی باشد که رویِ تولّدِ ما چنبره زده است. کدام مادرجندۀ فیلسوف‎نمائی می‎تواند مدّعی شود آن کسی که رویِ خطِّ آغاز دراز کشیده از آن کسی که برایِ رسیدن به پایانِ آن خطِّ آغاز تلاش می‎کند، عقب‎تر یا جلوتر است؟ تراژدیِ دونده این است که برایِ رسیدن به خطِّ پایان تلاش هم می‎کند! مسافت هم اینقدر کم است که کسی نیست که به خطِّ پایان نرسد. جوردانو برونو خیلی احمق بود که پایِ اثباتِ گِردیِ زمین خودش را به‎گا داد. گالیله کمی کمتر، ولی او هم احمق بود. این که اثبات نمی‎خواست.

شون پِن (Sean Penn) در فیلمِ We’re No Angelsمی‎گوید «آیا خدا مهربان است؟ من نمی‎دانم. آیا باید به ‎او ایمان داشت؟ من نمی‎دانم. ولی برایِ هر کسی در دنیا چیزی وجود دارد که به او آرامش می‎دهد. اگر آن چیز خداست، به او ایمان داشته باشید.» من اصلاً نمی‎دانم این خدا هست یا نیست. از سفسطه‎هایِ منکران و قائلان به وجودِ خداوند هم عذاب می‎کشم. من فقط می‎دانم این وسط چیزی که آن آرامشِ موعود را همراه داشته باشد، برایِ من وجود ندارد. تلاشِ آدمی و پاره شدنِ او در وانفسایِ گِردِ زندگی را هم ارزشِ افزوده نمی‎دانم. یک چیزی به اسمِ مرگ وجود دارد که سایه‎اش را از رویِ سرِ من بر نمی‎دارد. چطور می‎توان نمُرد؟ کامو علیهِ رحمه معتقد به طغیان بود، ولی خودش در یک تصادف مُرد! تِنِسی ویلیامز که عمری در سرگشتگی و عذاب بود، با یک تشتکِ نوشابه ریقِ رحمت را سر کشید. سارتر تا آخرش لوچ ماند، ولی او هم آخرش مُرد.

آدم وقتی فکرش را می‎کند که این «طغیان» چاره‎ساز خواهد بود، دلش خنک می‎شود. اساساً من کامو را دوست دارم، چون فقط طرحِ مسئله نکرد، برایِ مسئله‎اش پاسخی هم آورد؛ امّا گمانم خودش هم خوب می‎دانست که این پاسخ، خودش مسئله‎ای لااقل - به بزرگیِ مرگ است. چطور باید طغیان کرد؟ مثلاً مثلِ کالیگولا ماه یا همان ناممکن را بخواهم؟ آیا این خودش یک‎جور بازیِ جدید است؟

***

پل کلودلِ (PaulClaudel) شاعر به خواهرش کمیل کلودلِ (Camille Claudel) مجسّمه‌ساز می‎گوید که دارد او را یعنی شاعر را - مهربانانه می‎نگرد. خواهرش می‎پرسد آیا این گناه است؟ پل می‎گوید چیزی به اسمِ گناه وجود ندارد.

***

اردیبهشت را دوست دارم. خودم هم اُردی می‎دهم تا بهشت از آنم شود! بیست‎ویکم زاده شدم.

/ 22 نظر / 122 بازدید
نمایش نظرات قبلی
lone

والااااا با این نوناشون[قهقهه]

lone

ناخسخخسه! اگه گفتی یعنی چی؟

کیانا

سلام. این سوالا مدت ها سوال خیلی ها بوده و هنوز هست. یکیش هم من. جالب فکرتونو نوشتید. آدم بی تقلا تا آخر متن میخونه. نظر کسانی که مرگ رو تجربه کردند، - حداقل تقریبی اش رو - خیلی به من در جواب این سوالا کمک کرده. ببینید نظر متفق القول آنها رو هم. در این مورد کار علمی بی غرض خوب زیاده. نمونه اش مستند AFTER LIFE - Paul Perry (درباره تجربیات نزدیک مرگ)

نقطه سر خط

یلدای چشمان ات کوتاه ترین شب دنیا بود. واقعا" بود .. :(

غزل

ز.ز جان ز.ز میستیم :)

ن ا ر س ی س

[گل]

بازاریاب

دوست عزیز سلام اگر تمایل دارید مدیریت قوی تری بر وبلاگ خود داشته باشید،امکانات بیشتری به مخاطبین خود ارائه نمایید و یا یک گام بزرگ برای ورود به دنیای وب مستران بردارید ما توصیه می کنیم همین امروز از امکانات رایگان ارائه شده توسط تیم اندیشه ی برتر نهایت بهره را ببرید و با تبدیل وبلاگ خود به وب سایت خواسته های خود را محقق کنید. هم اکنون اقدام کنید و از امکانات دامین و هاست رایگان برخوردار شوید http://designer.moshakhasat.com همچنین در صورتی که تمایل دارید از طریق وبلاگ خود کسب درآمد کنید آدرس زیر را نیز حتما ملاحظه بفرمایید http://www.moshakhasat.com/index.php?route=information/information&information_id=9 با تشکر 1345421281.21

موفقیت در کمین شماست

امروز گامی برای موفقیت برداشته اید؟ مجموعه ی آموزشی سریع خوانی همراه با نرم افزار ارائه شده توسط استاد بزرگ کتاب خوانی جهان مجموعه ی 7 راز بزرگ انگیزه مجموعه ی آموزشی استفاده از قدرت حافظه مجموعه ی آموزشی استفاده بهینه از شرایط بد و بدشانسی ها مجموعه ی آموزشی تفکر تحول برانگیز مجموعه ی آموزشی تمرکز جادویی مجموعه ی آموزشی راه های اجرایی کسب ثروت مجموعه ی آموزشی مثبت اندیشی و اعتماد به نفس مجموعه ی آموزشی پیروزی در تعاملات روزانه بسته ی آموزشی نکات طلایی برای موفقیت دانشجویان بسته ی آموزشی نکات طلایی در صحبت کردن با کودکان زود دیر می شود 290457303

فرید

با عرض سلام و خسته نباشید از ظاهر وبلاگتان این طور به نظر می رسد که برای آن زحمت کشیده اید ما هم می خواهیم شما را در این زمینه یاری برسانیم شما یقینا محدودیت هایی که یک وبلاگ دارد را به خوبی می دانید با این حال بد نیست مجددا آنها را با هم مرور کنیم: وجود یک تبلیغ ناخواسته و نامربوط با محتوای وبلاگ محدودیت در قالب های وبلاگ نداشتن فضای مناسب برای قرار دادن فیلم و عکس و فایل و ... سخت بودن افزودن یک امکان ساده، مانند نظرسنجی،آمارگیر جدید و ... عدم پشتیبانی از امکانات پیشرفته تر با این حال راهی ساده برای حل تمامی این مشکلات وجود دارد تبدیل وبلاگ به سایت به آدرس سایت مراجعه کنید و مراحل را دنبال نمایید و ظرف 24 ساعت از تمامی این مشکلات برای همیشه خلاصی پیدا کنید موفق باشید 370587003